می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

پریود

تو زندگیم خیلی وقتا که از جنگیدن و حرص خوردن برای ساده ترین مسائل، برایِ کوچیکترین و خنده دارترین حقوقم خسته شدم، فکر کردم چه زندگیم راحت تر بود اگر که تو یه خونواده ی مذهبی به دنیا نمیومدم یا ایران به دنیا نمیومدم یا حداقل پسر بودم.
چه زودتر و بیشتر به آرزوهام نزدیک میشدم و چه آدم متفاوتی میشدم اگر اون میزان انرژی روانی رو که رویِ جنگیدن برای هر چیزی، حتی لاک، حتی ناخن بلند، حتی برداشتن موی روی لب گذاشتم در راه رویاهام میذاشتم! نمیخوام بگم که رسیدن به رویاها برایِ یک زن نشدنیه، ولی قدر مسلم مستلزم جنگیدنه و بدیهیه اگر خیلی وقتا دوست نداشته باشیم زن باشیم.
راستش من اصلاً قداستی به جنسیتم و به هیچ چیزی نمیدم، تنها چیزی که برام مطرحه اینه که دیگه دوست ندارم بجنگم، دیگه از جنگیدن خسته شدم و واقعاً ترجیح میدم به جایِ حل کردن مسائلی که دیگران برام مطرح میکنن بدون جنگ برم دنبالِ حلِ مسائلِ خودم! در حالیکه هر جور نادیده گرفتنِ این مسائل هم خودش یه نوع جنگیدن با هنجارهاست که عطف به روحیه ی حساسم بار روانیش کم هم نیست...

ولی اگر من همین الان یه چراغ جادو داشتم و میتونستم آرزو کنم که دیگه زن نباشم یکی از چیزایی که دلم خیلی براش تنگ میشد همین پریود شدن بود.
امروز که داشتم دوش میگرفتم یه باریکه ی خون رو دیدم که تا مچ پام جاری شده این مسئله اونقدر خوشحالم کرد که گریه م گرفت. هر وقت به این فکر میکنم که مامانم دیگه پریود نمیشه عمیقاً دلم میخواد براش گریه کنم.
دیدن و بوئیدنِ خون رو خیلی دوست دارم، شاید مضحک باشه اگر بگم اونقدر دوستش دارم که مدام دوست دارم از بودنش تو بدنم مطمئن بشم و این دوره هایِ ماهانه که مطمئنم میکنه، برام واقعاً ارزشمنده، حسِ "هنوز زنده بودن" بهم دست میده!
گذشته از اون، چیزِ دیگه ای که در موردِ پریود دوست دارم نوساناتِ خلق و خومه! من اونقدر زندگی رو دوست دارم که حتی از فکر خودکشی هم خنده م میگیره ولی یه روزایی یهویی میبینم اونقدر عمیق و بی دلیل اندوهگینم که فقط دلم میخواد این اندوه به هر شکلِ ممکن تموم بشه، بعدتر که میبینم این پیش درآمدِ پریود شدنم بوده یه جورِ خوبی صداقتِ احساساتم برام زیر سؤال میره و میبینم که چقدر از احساساتم کاملاً به جسمم مربوط میشه در حالیکه من براش دنبالِ دلایلِ گنده ی فلسفی میگشتم! فکر میکنم اگر پسر بودم خیلی سخت میشد به این مهم آگاه شد!
از طرف دیگه دردِ پریوده که منو به اوج میبره و از لحاظِ ذهنی حسِ پالایش بهم دست میده، در جهان هیچ چیزی بیشتر از درد نمیتونه انسان رو پاک و آگاه کنه ما یک دردِ بی ضرر داریم!!

برایِ من واقعاً خنده داره که یه مرد رویداد عظیمِ پریود رو تحقیر و تمسخر کنه، بدونِ اینکه واقعاً علمی به چیستیش و حسش داشته باشه!

  • ۹۷/۰۷/۰۶
  • آلیس تمپلتون