می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

قمارباز!

برای هر کسی تعاریفی از زندگی رو به رشد وجود داره، یکی از تعاریفِ من از زندگیِ خوب اینه که کتابای خوب بخونی و تجربیاتِ چالشی داشته باشی، تجربیاتی که حقیقتاً تو شخصیتت، تو دیدت به دنیا اثر داشته باشه.
ولی مدتیه که خیلی کم کتاب میخونم و اگر شروع کنم هم اونقدر که وقفه میفته و کوتاه کوتاه میتونم ازش بخونم، خیلی زود نصفه کاره ولش میکنم.
امروز بالاخره بعد از چند هفته ای که از شروع قمارباز میگذره تمومش کردم!

واقعاً به گذشته و حال حاضر نگاه که میکنم میبینم منم یه قماربازم! من سر لحظه هام قمار میکنم، به واقع هیچ هدفی ندارم، گهگاه با خودم که فکر میکنم میبینم خیلی دوست دارم فلان کار، یا بهمان کار رو بکنم، حتی از فکرش هم تا مدتی سر شوق میام و خوش خلق میشم ولی بعدتر که پایِ زحمتِ واقعیِ میرسه جا میزنم و بیخیالش میشم، اصلاً گاهی کلاً میره به اعماق! ولی تهش اینه که فقط سر میز قمار نشستی و به ازای هفته ها و ماه ها و سالها از عمرت که پیش فروش میکنی چیزایِ بی ارزشی به دست میاری، مثل خونه و ماشین و ارتباطاتی که پر از دروغ و تظاهرن! پر از محبتهایِ بی ریشه و بی اساس، لذتهایِ سطحی... چیزهایِ کوچیک بی ارزش، مثلِ جمع کردنِ تیله که معتادت میکنه ولی به واقع نمیدونی به چه دردت میخوره...
پول و مادیات رو کار ندارم حتی دوستی ها، بیشترشون تهش هیچی نیست، از هر 1 ماهی که صرفش میکنی یک ثانیه ارزشمند دستتو نمیگیره.

هیچ هدفِ والایی ندارم و کاملاً ولم! چموش تر از اونم که بتونم سر به اهدافِ فیک بدم! چموش بودن البته خیلی خوبه ولی درد هم داره، تازه نهایتش اینه که توام سر میزی فقط بردهات کوچیکتر و باختهات بزرگترن!



+ یک جمله از کتاب رو خیلی دوست داشتم: «راستی هم انسان دوست دارد بهترین دوستان خود را خوار ببیند، دوستی بیشتر اوقات بر روی تحقیر و شرمساری بنا نهاده شده است، این حقیقتی ست قدیمی که مردان بافکر از آن اطلاع داشته اند»
  • ۹۷/۰۷/۰۵
  • آلیس تمپلتون