می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

زنانگی تنهایِ من

صبح بیدار شدم خیس بودم، تموم لباسام خونی شده بود و بویِ آهن زنگ زده میداد! قیدِ کارای مونده و اضافه کاریِ پنجشنبه رو زدم، زنگ زد حالمو پرسید، گفتم خوب نبودم و نرفتم سرکار، دلداری داد و توصیه کرد به خودم برسم، خواست قطع کنه اسممو صدا کرد، گفتم بله؟ باز صدا کرد، باز گفتم بله، گفت هیچی خداحافظ، گفتم قهر نکن یه بار دیگه صدا کن، صدا کرد گفتم جانم؟ دوباره صدا کرد، گفتم پررو نشو دیگه! گفت خداحافظ و قطع کرد.

آدمایِ پر از انتظار و عجول...
تا وقتی بهشون محبت میکنی نمیبیننش و ارزشش رو نمیفهمن و وقتی هم محبت نمیکنی مدام کلافه ن... هیچ وقت خوشحال و راضی نیستن، چون عجولن... نمیفهمن این "جانم"، این جانِ من، برام چقدر با ارزشه... نمیتونم هر وقتی به هر کسی بگمش، بدمش!
گاهی چقدر میترسم از شروع زندگی مشترک با چنین آدمایی، اینکه کارگرِ محبت باشی نفرت انگیزه، اینکه جانم گفتن وظیفه ت باشه ترسناکه! این یکی رابطه رو هم کات کردم...

واقعاً یکی از مواردی که یک زن رو تشویق به ازدواج میکنه، اینه که وقتی پریودی یکی کنارت باشه و بهت بفهمونه تموم این حالاتِ منفی ای که تجربه میکنی گذراست، ولی من همیشه، هر وقت تو رابطه ای بودم بدترین روزهام رو همین روزایِ پریودی تجربه کردم، انگار انتظارشون بیشتر هم میشه...
حتی یه زمانی با کسی بودم که وقتی میفهمید پریودم دیگه بهم پیام نمیداد تا این دوره بگذره... آدما همیشه دوست دارن روابط قوی و ارزشمند داشته باشن ولی نمیدونن که به دست آوردن همچین رابطه ای هزینه داره، از خودگذشتگی میخواد...

وای مضحکه ولی دلم بدجوری براش تنگ شده...

امروز صبح دوباره به مامان اینا گفتم به این نتیجه رسیدم که آدم نباید ازدواج کنه. مامان گفت هر روز به یه نتیجه میرسی تو، ما نفهمیدیم آخر نظرت چیه؟ راست میگه...

حقیقت اینه که من خیلی دوست دارم ازدواج کنم، از اون آدمام که دلم نمیخواد تنها بمیرم، دلم میخواد یکی رو داشته باشم که کنارش بودن تقویتم کنه، یکی که وقتی باهاش سکس میکنم حس نکنم داره ازم سوء استفاده میکنه... ولی هی میفهمم که نمیشه، هی با آدمایِ اشتباهی آشنا میشم... هی ناامید میشم و هی دوباره امیدوار میشم... هی میفهمم که نمیشه به عنوان یه زن ازدواج کنی و همچنان "خودت بودن" رو ادامه بدی! باید یکی دیگه بشی، هی دلم میخواد بشه ولی نمیشه... دلم میخواد با یکی باشم که بتونم کمی از زنانگیِ انباشته در قلبم رو خرجش کنم!


غمگینم یه قسمتی از خودم رو گم کردم... محتوای وبلاگی که سالها توش نوشتم و اونقدر باهاش خاطره داشتم به خاطر حماقتِ پرشین بلاگ پاک شده... حالا بهشون پیام که میدم میگن همچین چیزی وجود نداشته و بعد از اون هم دیگه به کاربریِ هیچ کدومشون نمیتونم وارد بشم... انگار یه قسمتی از من رو دزدیدن...
  • ۹۷/۰۵/۱۱
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۴)

  • دختر خانوم❤
  • امیدوارم  یکی رو کنارت داشته باشی که بتونی همچنان به خودت بودن ادامه بدی☺و با خیال راحت باهاش یکی شی❤
    تو اولویت خدایی...بهترین هارو برات میخواد😘
    پاسخ:
    مرسی عزیزم محبت داری :)
    ازدواج و آدمی که قراره باهاش ازدواج کنید رو نمیشه با این روابط سست و موقتی و گذرا با آدمای موقتی و سست و گذرا مقایسه کرد. و به نظرم درست نیست بخاطر چنین روابطی آدم قید ازدواج رو بزنه و من اگه مخالف این دوستی‌ها هستم یکی از دلایلش همینه دقیقا! که آدما چیزایی که باید رو از هم نمیخوان و دنبال حاشیه و چیزای پرت هستن.
    پاسخ:
    راستش من خودمم دلم نمیخواد با یه آدم موقتی و گذرا باشم ولی همیشه تو زندگیم همه آدما موقتی بودن! اصلاً دیگه باورم نمیشه که یه آدم غیرموقتی تو دنیا پیدا بشه!
    خب این نشون میده یه جای کار میلنگه و اون بحث انتخاب‌هاتونه که درست نبودن و حتی مجرا و مدل روابط‌تون که خب توش فرد مقابل هیچ تعهد خاصی واسه گذرا و موقتی نبودن نداره! همونجور که شما نداری. هر دو طرف میدونن ته این قصه چیه و به خودشون بخاطر طرف مقابل سخت‌‌ نمیگیرن، خودشون رو تغییر نمیدن و انعطاف ندارن. چون تعهدی ندارن و یه جورایی میگن ارزشش رو نداره! چون این یکی بره، یکی دیگه هست که بیاد جاش تا نیازهامو ارضا کنه.
    پاسخ:
    خب چطور میتونم قبل از اینکه با کسی دوست باشم و بشناسمش، ازش تعهد بخوام؟ باید قبلش باهاش آشنا بشم دیگه، تو اون مدت هم که نمیشه از کسی تعهد اخلاقی یا قانونی گرفت! بعدم من از مردایی که فقط به زنی متعهد میمونن که مجبورن بهش متعهد باشن بیزارم! اگه آدما رو اول متعهد کنم نمیتونم تشخیص بدم طرف از اینا هست یا نه...
    من خودم با هر کسی که آشنا میشم احساسِ تعهد نسبت بهش دارم، این اجبار به متعهد بودن باید درونی باشه وگرنه همیشه راهِ فرار ازش هست...
    من میگم کلاً مشکل از همین‌‌ دوستیه! اگه آدم‌ قصد و هدفش ازدواج‌‌ باشه خیلی چیزا تغییر میکنه. اون رابطه چارچوب و اصول پیدا میکنه‌ و دو نفر تکلیف‌شون رو میدونن! نه که یه نفر قصدش تفریح باشه و یکی ازدواج! هر دو نفر باید متوجه باشن از اون رابطه چی میخوان و تهش قراره به چی برسن! و آدمی که برای دوستی انتخاب میشه با آدمی که برای ازدواج انتخاب میشه با هم فرق دارن. و اینکه نمیشه هر کسی رو به سادگی به حریم و قلب و مغز آدم وارد کرد! باید خیلی مواظب و حساس بود و یه شناخت و پیش‌زمینه‌ی فکری داشت از طرف مقابل. اینجوری که هر دفعه یه نفر بیاد و با احساسات و فکر آدم بازی کنه و بره که درست نیست به نظرم.
    و در کل امیدوارم موفق باشید.
    پاسخ:
    گرفتم منظورتو، آره ما برایِ ازدواج داشتیم آشنا میشدیم، یعنی از اول هدفمون مشخص بود، این که محبتم رو کنترل میکردم دقیقاً به همین خاطر بود، ولی اینکه گفتم دوستی، منظورم همون رابطه ی آشنایی قبلش بود، خارج از مدلِ ازدواج سنتی که بهش اعتقاد ندارم.
    مرسی، منم امیدوارم موفق باشی :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">