می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

احمق نباش!

تو سال 97 تنها هدفی که دنبال میکنم رویارویی با ترسهامه!
قدرتمندترین ترس در من، ترس از تنها موندنه، درک و تأیید نشدن، رها شدن، نادیده گرفته شدن...
برایِ رویارویی با این ترس، تنها کاری که لازمه بکنم اینه که خودمو بریزم بیرون، همون چیزی رو که هستم، به اندازه ی فهمم حرف بزنم، هیچ مبهم سازی نکنم که به اون واسطه خودمو فهیم تر از اونچه که هستم نشون بدم... اگه فقط خودت باشی کم کم همه طردت میکنن! چون هیچ کس پذیرایِ کسی که نمیخواد متمدن باشه، کسی که هنجارها رو به هیچ جاش نمیگیره، نیست!

جدایِ از این باید گاهی اون چیزی باشی که همه فکر میکنن "نباید" باشی! شاید من با فحش دادن حال نمیکنم ولی واقعاً هم کی میدونه که چرا حال نمیکنم؟! شاید خوشم نمیاد چون فکر میکنم که "نباید" خوشم بیاد و این "باید" و "نباید"ها اونقدر عمیق تو جونِ من نشسته که گاهی نمیتونم از حقیقت تفکیکش کنم! نمیخوام "خوب" باشم، میخوام "بد" باشم حتی اگه واقعاً اون چیزی نیست که وجودم طلبش میکنه فقط به این خاطر که همه ی حقیقت رو بچشم و کورکورانه انتخاب نکنم...

دارم تو فیسبوک اینو پیاده سازی میکنم بعدتر میارمش تو دنیایِ واقع!
دیروز یه پست دیدم در موردِ خواستگاریِ همجنس گراها و بعد تو کامنتها همه ابراز انزجار و تنفر کرده بودن از این قضیه! صبح یه پست گذاشتم در همین مورد که کسی حق نداره یه همجنس گرا رو مسخره کنه، گفتم که خودمم دوجنس گرام!! و این اولین بار بود که تو جایی به غیر از وبلاگم اینو بیان میکردم! حتی تو دنیایِ واقعی اینو نگفته بودم هرگز! از این ترس که دوستام و اطرافیانم ازم فاصله بگیرن، فک کنن بهشون نظر دارم و ... این که برایِ اولین بار تو جایی که با اسم و مشخصاتِ واقعیم حضور دارم اعتراف کردم که دوجنس گرا هستم شیرین بود! ولی در عمق فقط میخواستم قبح این مطلب بریزه! فعلاً فقط با این مشکل دارم که چیزی قبح داشته باشه! ایجاد قبح، سیستمِ دفاعیِ جامعه در برابرِ تفاوتهایِ شخصیتی و علایقِ آدماست و نتیجه ش شبیه شدنِ آدماست!

امسال سالِ شروعِ صداقت با خویشتنه برایِ من!

بعد از ترس گاردهایی رو که دربرابرِ ترس میگیرم باید باز کنم! مثلاً تنبلی یکی از مهمتریناشه! من میخوابم چون میترسم با حماقتم روبه رو بشم...
راستی گفتم حماقت! یه مدته به هر کسی میگم که احمقم خنده ش میگیره و میگه الکی شکسته نفسی نکن! مضحکه برام! یعنی من واقعاً هیچی حالیم نیست و از این مسئله اونقدر میترسم که میچپم زیر پتو به جایِ اینکه چار تا کتاب بخونم و به چیزایِ مهم فکر میکنم عینِ یه پیس آو شتِ واقعی میرم بالا میشینم بحثایِ سبزی پاک کنی میکنم! یعنی بعد از این دو تا عروسی، دیگه همش همینه! همش زر زرای مفت! بعد "تاریخ فلسفه" رو خریدم ولی هنوز یه صفحه از مقدمه ش رو خوندم! لولیتا رو هنوز تموم نکردم! همیشه قوز کرده در حال چت و بعدم از شدت خستگی بدون مسواک میخوابم! هیچ گهی نمیخورم تو این زندگیِ تخمیم! بعد نمیدونم چرا آدم باید شکسته نفسی کنه آخه؟! آدما خودشونو از اون چیزی که هستن خیلی بهتر میبینن وقتی من میگم احمقم یعنی در حقیقت یک ابر احمقم! ولی به خودم تخفیف میدم و میگم احمقم!!
یعنی من گاهاً حس میکنم که هیچی نمیدونم! اونقدر که مطالعاتم کمه و این خیلی مهم نیست، یعنی کلاً اطلاعات خیلی اهمیت نداره ولی چیزی که ناراحتم میکنه اینه که من فکر هم نکردم!
بیخیال، اینام گه خوریِ زیادیه دیگه که آدم بگه من احمقم من احمقم! این حسو بهت میده که داری یه کارِ ارزشمند میکنی که اینو اعتراف میکنی! در حالیکه وقتی بویِ گندِ نفهمی بدی بگی و نگی مهم نیست... من واقعاً لذتِ سادیستی میبرم از این اعتراف و این خجالت آوره ولی من قراره از این به بعد خجالت آورترین حقایق رو در موردِ خودم بیان کنم!

ها یه دوستِ خوب پیدا کردم که وقتی بهش میگم احمقم نمیگه نه نیستی، میگه خب نباش! خیلی دردناکه این حرفش ولی کم کم داره از این درد خوشم میاد! خیلی خوبه! احمقی؟ خب نباش...
  • ۹۷/۰۱/۱۷
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">