می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

یه سردی و نفرت عمیقی تو قلبم نشسته... همش یه سری صحنه ها جلوی چشمم میاد و بعد فکر میکنم کاش میشد انتقام گرفت...
من این احساس رو بلوکه کردم ولی هر بار ذره ای فکرم آزاد میشه برمیگرده و تا ته قلبم تیر میکشه. تموم نفرتهای قبلی هم میاد بالا و میبینم چقدر دلم میخواد دونه دونه مردها رو سر ببرم. از همشون متنفرم و حس میکنم مهم نیس از کدوم انتقام بگیری... اونا عین همن. یه مشت خوک کثیف که فقط لایق مرگن. هر کدومشونم به نظر آشغال نیست فقط هنوز خودشو نشون نداده همین....
راستش فکر نمیکردم به این نقطه برسم یه جور خشم کور و وحشیانه تو وجودم از زخم عمیقی که خوردم محافظت میکنه... بهش کنترل اجرایی نمیدم ولی در حد حرف هم کمی آرومم میکنه...
این همه گناه گناه میکنن ولی کدوم گناه بالاتر از دروغی دوست داشتن یه آدم و سو استفاده از اعتمادشه؟ هر چی ازش دورتر میشم زخمم بیشتر تیر میکشه... فقط کافیه یه ربع بهش فکر کنم و عمیقا حس خودکشی بهم دست بده.... چقدر من تنهام... خدای من.... از همشون بیزارم... حالم ازشون به هم میخوره ...
  • ۹۶/۱۱/۱۳
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۱)

  • خانه سلامتی
  • تنها نیستی.خدا هست.اهنگ خدا هست حامد همایون رو هم گوش کنید  
    پاسخ:
    تنها راه برای تبرئه ی خدا اینه که نباشه!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">