می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

ازدواج (1)

آقا واقعاً ازدواج کارِ سختیه!!! باید بگم حداقل برایِ من کارِ حضرت فیله! در واقع شاید مدلِ خاصِ شخصیتیِ من (که در قالبهایِ رایجِ شخصیتی فیکس نمیشه) و راهی که برایِ همسریابی انتخاب کردم سخت ترش میکنه! ولی در کل هم اگه منظورت از ازدواج فقط ارضایِ شهوت نباشه و یه همراه برایِ زندگیت بخوای، یه انسانِ نرمال و جدی که فرق همسر و دوست دختر رو بدونه، خیلی سخت بتونی مردی رو پیدا کنی که بعد از ازدواج باهاش مثلِ سگ پشیمون نشی.
در موردِ راه خاصی که من برایِ همسریابی انتخاب کردم باید اول توضیح داد که: من واقعاً نمیتونم به ازدواجِ سنتی و گزینه هایی که از طریقِ خونواده م معرفی میشن اعتنایی داشته باشم، چون اولاً خونواده ی من هیچ وقت ازدواج رو یه مسئله ی واقعاً جدی قلمداد نکردن، اینکه ممکنه کسی هیولا نباشه ولی فقط به من نخوره براشون قابلِ درک نیست، ثانیاً خیلی از لحاظِ دیدگاهی و اعتقادی باهاشون فرق دارم و به همین خاطر دلیلی نداره که بخوام در اولین مراحل رو مشاوره شون حساب کنم و ثالثاً همون مسئله ی بکارت و اینا هم هست که واقعاً نمیخوام بدونن چون قطعاً نمیتونن هضمش کنن ولی اگه آشناییم از سمتِ اونا باشه عملاً دارم رو لو رفتنِ قضیه ریسک میکنم. البته یه مسئله هم اینه که ما کلاً روابطِ زیادی نداریم و در نتیجه گزینه هایی که از این طریق میشه باهاشون آشنا شد جدایِ از سایرِ مواردی که گفتم، اونقدر کمن که حتی برایِ یه آدمِ عامی که به جز معیارهایِ ظاهری و مشخص، معیارِ خاصِ دیگه ای هم نداره انتخاب کردن رو سخت میکنه چه رسه به من!
از طرفی من با اون چیزی که در ظاهر نشون میدم هم خیلی تفاوت دارم، به خاطر همین اینم که خواسته باشم تو دانشگاه یا محل کار گزینه ی مناسب رو پیدا کنم (بر فرضِ اینکه اون زمان اصلاً به فکرش هم بوده باشم) نشدنیه، در کل هم واقعاً با این کار مخالفم، یعنی حتی اگه من خجالتی هم نبودم، مهمترین جنبه هایِ شخصیتیِ انسان تو محیطِ کار و تحصیلش قابلِ دیدن نیست، ثانیا اینکه دیدت رو همکار و همکلاسیت این باشه که میتونه همسر یا دوستِ صمیمیت بشه تمرکزت رو رویِ کار و تحصیل خراب میکنه.
تو دوستامم تا حالا اون مدل آدمی ندیدم که بشه باهاش ازدواج کرد، بیشتر به همون دلیل که من دوستام رو انتخاب نمیکنم، اونا منو انتخاب میکنن و اون چیزی که اونا در من میبینن و انتخابش میکنن اونی نیست که من هستم در نتیجه نه اونا میتونن از رابطه با من خیلی راضی باشن و مسلماً نه من!
به همین دلایل من کلاً مدتهاست از ازدواج ناامید شدم! ولی بعد یه وقتی به ذهنم رسید آدم که نمیتونه تا آخر عمرش تنها زندگی کنه در نتیجه با وجودِ سختیِ ازدواج می ارزه که همیشه قسمتی از ذهنت رو بهش اختصاص بدی، بالاخره شاید اون کسی که به من میخوره در عالم وجود داشته باشه.
تنها راهِ منطقیِ همسریابی برایِ آدمی با شرایطِ من اینترنتیه! یعنی پیدا کردنِ کسی که اول از همه اون قسمتهایِ مهمترِ وجودم رو بهش نشون بدم و اگه تونست بفهمدش، بعد بریم سراغِ مسائلِ پیش پاافتاده ای مثل اینکه خونه مون کجاست و کی ظرفا رو میشوره و غیره.
خب این واقعاً راهِ سختیه، وقتی میگم "واقعاً" فقط برای تأکیدش نمیگم، باید گفت فاجعه باره!! براساسِ تجربه ای که دارم باید بگم نود درصد این نرهایِ نسبتاً محترم اصلاً نمیخوان که ازدواج کنن!! فقط یه "دوست دختر"ی میخوان که قصد داشته باشه ازدواج کنه مثلاً!! جدی میگم حتی اگه خودشون نفهمن، در عمق همینو میخوان! مسئله روشنه اولین نکته ای که مطرح میشه: "شما هاتی؟" خب بعدش فکر میکنن چون پایِ ازدواج وسطه میتونن در موردِ تک تک اجزایِ خصوصیِ بدنت باهات دیسکاشن کنن و اینکه دقیقاً چه مدل فا.حشه ای میخوان!
من اصلاً فکر نمیکنم مسائلِ جنسی تو ازدواج بی اهمیتن! ولی جداً نمیتونم جلویِ نفرتم از کسی که این مسائل براش در اولویتن رو بگیرم! چون در واقع آدم اگه مغزش با مذهب مختل نشده باشه، میفهمه که با دوست دختر/دوست پسرش هم میتونه سکس کنه، ولی وقتی میخوای ازدواج کنی، یعنی قصد داری یه خونواده بسازی!
الآن جدیداً انقدر مردم تهی شدن که نهایتِ روشنفکریشون صحه گذاشتن بر این قضیه که س.ک.س مهمترین بخشِ ازدواجه!! ولی اصلاً و ابداً اینطور نیست، اون کسی که با هر موجودی از جنسِ مخالف میتونه س.ک.س کنه حتی حیوون هم نیست، چون اونام بالاخره موقعِ جفت گیری معیارهایی برایِ انتخابشون دارن. در واقع اگر تو واقعاً از کسی خوشت بیاد، بهش احساسِ نزدیکیِ روحی کنی و ستایشش کنی، همه وجودت پر از تمنایِ حضور و نزدیکی جسمی به اون میشه! من البته نمیدونم این "هات" بودن از کِی افتخارِ نرها شده، شاید همیشه بوده ولی اونقدر به نظرم احمقانه ست که خنده م میگیره ازش! بخوای دقیقاً تحلیلش کنی که یه کتاب میشه واسه خودش، ولی من واقعاً دلم میخواد با کسی ازدواج کنم که وقتی داریم بحثِ ازدواج رو میکنیم به قولِ خودشون کمرش خالی و مغزش پر باشه، تا اینکه حتی وقتِ بحثِ ازدواج، بحثِ به این مهمی، یارو عینِ این بدبختای دختر ندیده در تلاش برایِ گفتنِ چهار تا کلمه ای باشه که تحریکش کنه و از طرفی هم حس کنه چون این حرفا رو در راهِ ازدواج زده هیچ صدمه ای به دینش وارد نشده خخخ.
من با خیلیا تو این سایتا حرف زدم، یه عده ی کثیری که اصلاً قصدِ ازدواج ندارن و حتی گاهاً متأهلن، فقط میخوان عکسِ لخت از دخترا جمع کنن، چون اولین چیزی که ازت میخوان البته عکسه و وقتی براشون عکسِ معمولی بفرستی تأکید میکنن که مجلسی و "بدونِ بسته بندی" باشه!! که من فهمیدم یه عددِ قابل توجهی از دخترا همین مدل عکساشون رو میفرستن و این کفتارا حتی بعد از عدم توافق در بحث، عکسا رو حذف نمیکنن، همه رو ذخیره میکنن و بعداً باهاشون خودارضایی میکنن، دیدم که میگم!
یه عده ی دیگه هم هستن که یه جورایی فکر میکنن قصد ازدواج دارن، از اینا نود و نه درصدشون (یه درصد واسه اونایی که من باهاشون برخورد نداشتم) مهمترین و اولین معیارشون (مطلقاً اولین با فاصله ی خیلی زیادی از معیارِ دوم) اینه که خوب س.ک.س کنی، در واقع من فکر میکنم یه فا.حشه ی زیبا و خوش اندام و حشری، تمیز و در دسترس و مجانی میخوان که کاملاً مالِ خودشون بشه و بتونن همون شکلی که میخوان درستش کنن. دومین معیارشون هم اینه که "با احساس" و "مهربون" باشی و اگه خیال کنید واقعاً منظورشون کوچیکترین ربطی به حساسیتِ روحی داره در اشتباهِ محضید، منظورشون اینه که موقعِ س.ک.س س.ا.ک بزنی و از پشت هم س.ک.س کنی و این از نظرشون اوجِ حساسیتِ روحیِ زن و فهمیدگیش رو میرسونه!! معیارِ بعدی البته پول و این حرفاست... حالا دیگه اینکه تو چقدر کتاب میخونی، چقدر حساسیتِ حقیقی و هنری داری، چه فکرایی تو کله ت هست، چه اهدافی در زندگیِ معنویت داری، چقدر میتونی "دوست" و "همسر" باشی، در کمترین درجه یِ اهمیته، حتی اگه اصولاً اهمیتی هم داشته باشه که عموماً نداره. حتی من خیلیا رو دیدم که میگن قبل از ازدواج ما باید س.ک.س کنیم که مطمئن بشم س.ک.س ت خوبه و این موارد هم خیلی زیادن.
وقتی خواستگاری سنتی باشه عموماً برخلافِ فضایِ مجازی مردا این محتویاتِ مغزیشون رو سریع بیرون نمیریزن ولی در نهایت میبینی خیلی از کسانی که ازدواج میکنن اولین و مهمترین منظورشون ارضایِ جنسیه! البته این بد نیست که همچین چیزی برات مهم باشه ولی "اولین" بودنش خیلی بد و آزاردهنده ست!
هر چند وقتی که من تو این سایتم یه بار لغوِ عضویت میکنم، یه مقدار نفس میکشم و دوباره این کارِ مشقت بار رو شروع میکنم، همون سوال و جوابایِ تکراری، همون مسائلِ احمقانه ای که باید تذکر بدی: «بهم نگید "عزیزم"»، «قربون صدقه م نرید»، «جدی باشید، تمرکز کنید رو صحبت»... واقعاً از هر هزار تاشون یکی شاید آدم از آب دربیاد که البته من بهش برنمیخورم قطعاً! اگه یکی یه حرفی میزنه، مثلاً میگه فلان چیز برام مهمه، مثلاً نماز، بعد من که میگم نماز نمیخونم نمیگه خداحافظ، میگه اوکی حالا مهم دله!!! خب احمق اگه برات دل مهم بود از اول نمیگفتی نماز، اگر هم گفتی پاش وایسا حداقل.

آها اینو بگم یه عده هم هستن خیلی باحالن، سیتیزن آمریکان، میلیاردر، چند تا پست دکترا دارن، بعد خدایِ من عکساشون رو که میفرستن عینِ این مدلا، شلوارایِ پاره، چه میدونم یه تیپا و قیافه هایِ عجق وجق و طبق آخرین مد روزی که نگو! بعد اولین پیامشون اینه "سلام دکتر امید (مثلاً) هستم، سیتیزن آمریکا خوشوقت میشم از آشناییتون"!!! فک کن!! دکتر امید!!!
البته نمیخوام بگم که آدمایِ خوش تیپ و خوش قیافه نمیتونن چند تا پست دکترا بگیرن و پولدار باشن و سیتیزن آمریکا بشن ها!! ولی مطمئنم همچین آدمایی به یه آس و پاسی مثلِ من پیام نمیدن! به خصوص اگه رو این ویژگی هاشون خیلی تأکید هم دارن و بهش افتخار میکنن، قطعاً میخوان با کسی ازدواج کنن که اونم موردی از این دست برایِ افزودن به افتخاراتشون داشته باشه!! منم که اصولاً از این ویژگیهایِ دهن پر کن هیچیش رو ندارم، بیشتر اون چیزایی که بهشون افتخار میکنم هم اصلاً موردِ بحثِ این آدما نیست... ولی اصل همونه که عکس جمع کنن، یعنی فکر میکنن با این ویژگی ها اون قدر دهنِ من آب میفته که دیگه وقتی عکسِ لختی میخوان میگم: اوکی بابا این آدمِ الکی نیست که، آمریکاییه، آمریکایی ها هم که براشون این چیزا طبیعیه!! آدم باید روشنفکر و اینا باشه دیگه!!

آدما چقدر تهی و بی فکر شدن، چقدر هیچ سیستم ارزشگذاری ای ندارن، دلم آدمی میخواد که بشه چار کلمه از افکارت بهش بگی، تو شبایِ پائیزی باهاش کتاب بخونی، یه آدمِ متفکر و حساس.
واقعاً سخته ولی نمیخوام هیچ رقمه معیارام رو دستِ کم بگیرم، نمیخوام با هیچ کس بسازم، میخوام فقط و فقط همونی که مد نظرمه و به من میخوره رو پیدا کنم و اگه هم نشد که به درک، بی خونواده بودن قطعاً از داشتنِ خونواده ای که بکشنت پایین بهتره.

+ فک کنم وقتش شده که گه گاه در موردِ همین موضوع بنویسم.
  • ۹۶/۰۸/۲۳
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی