می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

همینجوری نوشت

هر چند وقت یه بار به این حال دچار میشم که هر چی مینویسم به نظرم اشتباه میرسه، سخته در این حال بخوام خودمو مجبور کنم که بنویسم، باز من دارم به ازدواج فکر میکنم!!
یه سری مسائلی پیش اومد که مهمم نیست خیلی، ولی چون با چند تا مسئله ی هکتیک برخورد داره و نتیجتاً از صبح چند بار سعی کردم بنویسمش و نتونستم، دیگه سعی نمیکنم بنویسمش، خلاصه ش اینکه به فکر افتادم آیا واقعاً من میتونم تا آخر عمرم مجرد بمونم و اگه آدم قراره آخرش ازدواج کنه، چرا از اول به فکرش نباشه و براش برنامه ریزی نکنه؟!
یعنی مثلاً داشتم فکر میکردم هر چی مردِ مجرد و طلاق گرفته و زن مرده ی 40 سال به بالا که میبینم آدمایِ دل مرده، بی حالی و مصنوعی ای هستن، اگه من تو 40 سالگی هنوزم همینقدر که الآن هستم شاد و امیدوار باشم، که احتمالاً هستم، چطور میتونم از پسِ زندگی با یه آدمِ بدبخت و ناراحت بربیام؟!
البته من معتقد نیستم که آدم حتماً باید ازدواج کنه هان، هرگز هم بهش معتقد نبودم که ازدواج یه بخشی از زندگیِ ماست، مثلاً الآن ازدواجِ سفید هم خیلی تو تهران رواج داره، ولی من فکر میکنم فرهنگِ ما پذیرایِ این قضایا نیست و شاید 100 سال زمان ببره که این مسئله جاش رو تو فرهنگِ ایرانی باز کنه، در واقع وقتی این ازدواجِ سفید رو دقیق بررسی کنی، هر چند ایده ی قشنگیه ولی احمقانه ست. چرا؟ ایده ی اصلی اینه که آدم همسر داشته باشه ولی تعهدِ ازدواج رو نداشته باشه، چرا؟ خب تا حد انسانیش که هر دوشون باید تعهد داشته باشن، اون سری تعهداتِ غیرانسانی ای که دارن از زیرش درمیرن فرهنگِ ما ایجاد کرده و همین فرهنگ مخالفِ ازدواجِ سفیده، یعنی به هر حال این یه وصله ی ناجوره، تو میتونی بری اروپا زندگی کنی، ولی اگه اینجا باشی و بخوای بمونی محتاطانه و عاقلانه ش اینه که آدم یه ازدواجِ خوب کنه با کمترین میزانِ تعهداتِ غیر انسانی.
باز من با یه آدمی آشنا شدم، یه بار رفتیم بیرون، از هم خوشمون اومد و قرار شد آشناییمون رو ادامه بدیم این همون کارِ بدیه که اون روز در موردش نوشتم، همین که بی هوا با یه آدمی آشنا شدم. در حالیکه همین چند وقت پیش وقتی قصد ازدواج با اون یکی رو داشتم و کات کردم تصمیم گرفتم که دیگه به ازدواج فکر نکنم... به خصوص با این شرایط... یعنی با مردی که خیلی مرده و ازت انتظار داره خیلی زن باشی. من که خیلی زن نیستم و میدونم الآن جوگیرم چون از این آدم خوشم اومده و بعدتر با این اخلاقش به مشکل میخورم. از این آدما که حق طلاق نمیده، مهریه 14 سکه و تلویحاً هم میگه دلش نمیخواد برم سرکار، حالا اگه هم رفتم یه جا باشه که مرد زیاد نباشه!!! در حالیکه خب تو کارِ من بیشتر از اینکه زن باشه مرد هست، بیشتر شرکتای خصوصی تماماً مردن! مثلاً اینجوریه، میگه من 2 تا بچه میخوام. همین. بعد اگه بگی یکی، میگه نع! بگی 3 تا میگه نع! از اینا که حرف حرفِ خودشونه...
خب البته اینجوری که بیانش میکنی به نظر احمقانه میاد، ولی اونقدرام بد نیست، من که به مهریه اعتقاد ندارم، حق طلاقم خب انگار هیچ کس نمیده، نمیدونم چرا، من هر جوره نگاش میکنم میبینم دوست دارم این حق رو داشته باشم ولی خب اینم یه مورده که میشه به عنوان پوئن منفی گرفتش، از باقی جهات که نگاه کنی پسر باهوش، شاد و نرمالیه، دنیا دیده ست و ورزشکار، خونواده دار هم هست و از نظرِ مالی هم وضعش خوبه، یه نکته ی شک برانگیزِ دیگه هم اینه که خییییییلی از من بلندتره! خیلی که میگم یعنی خییییییلیییی، انگار دو برابرِ منه! تا حالا کسی رو ندیده بودم که انقدر بلند باشه، اونم فوق العاده هیکلی! من ریزه میزه، یعنی فوتم کنه کمرم میشکنه، ولی من راستش همیشه پسرایِ هیکلی و قدبلند رو به کسانی که قدشون به خودم بخوره ترجیح میدم!
خیلی جدی رو همین مورد فکر نمیکنم راستش، میدونم احساساتی شدم همچین آدمی نمیتونه به من بخوره. همین مسائلی هم که داره کم نیست!! در واقع نگاه که میکنی میبینی خیلی هم زیاده... باید بشم یه زن خونه دار و بچه دار؟! اونم تا آخر عمر! خب خیلی غصه نداره احتمالاً دو سه روز دیگه کات میکنیم.

این متنم رو اصلاً دوست نداشتم فقط پستش میکنم چون دلم نمیخواد روندِ افکارم رو از دست بدم، در حالیکه هیچی رو تحلیل نکردم، انگار مخم کار نمیکنه، هرچند وقت یه بار اینجوری میشم، در حالیکه الآن خیلی موضوع برایِ تحلیل کردن دارم...

+ روز مجردا شد باز که... 11/11
  • ۹۶/۰۸/۲۰
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی