می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

به تو چه؟!

اگه روزی من یه خدایی چیزی شدم و دین تأسیس کردم ذکرِ "به من چه؟" رو واجب میکنم، روزی 200 بار.

چه حسِ بدیه که آدم بفهمه یه احمق نوشته ش رو خونده، برایِ من که واقعاً رو نوشته هام حساسم (چون از اعماقِ وجود و از درونی ترین افکار و احساساتم نشأت میگیرن) مثلِ این میمونه که یکی دستِ کثیفش رو تو حلقم کرده باشه، دلم آشوب میشه و تهوع میگیرم، مریض میشم...

کلاً نمیفهمم چرا و با چه پس زمینه ی فکری یکی ممکنه به خودش جرأت بده که پایِ متنت نظر بده "چقدر طولانی بود!"، خب دکتر مگه من برایِ تو دعوتنامه فرستاده بودم که بیای بخونی و نظرِ گرانبهات رو بنویسی؟! ازت خواهش کرده بودم یا چی؟! یا شاید فکر کنی برایِ جذبِ خواننده ای به بلاهتِ تو ممکنه خودمو سانسور کنم! لابد انتظارِ معذرت خواهی داره، ببخشید سرکار گه خوردیم هه... اصلاً این میزان اعتماد به نفسِ کاذب رو که باعث میشه کسی فکر کنه حق داره با هر لحنی هر جایی نظر بده درک نمیکنم!

اصولاً یه چیزی که همیشه باهاش مشکل داشتم و تازه دارم میفهممش اینه که یکی در موردِ مقدار یا لحنِ نوشته ت نظر بده! یا اینکه سرسری یه چیزی بنویسه که فقط حرفی زده باشه... خب بشر بدت میاد نخون! اصلاً چه معنی میده که کسی نظر بده که تو چند خط مُجازی بنویسی؟! جدی بهش که دقیق میشم دلم میخواد این آدمای احمق رو به لجن بکشم ولی سعی میکنم خودداری کنم... وقتی نظراتِ وبلاگِ قبلیم رو میخونم نمیفهمم چطور تحمل میکردم که مثلاً یکی بیاد بهم بگه خیلی مبهم مینویسی، یه جوری بنویس من بفهمم!!!! انگار من معلمشم و دارم تدریس میکنم!!! خب همینه که هس، من اینجوری عشقم کشیده بنویسم اینجوری آرومم میکنه، نمیخوای نخون، بدهکارم که نیستی، منم صد البته بدهکارت نیستم و منتی سرم نداری که داری میخونی!! البته من اون موقع دوست داشتم دیگران در موردِ نوشته هام نظر بدن، بعدتر فهمیدم که در واقع کمتر کسی میفهمه که من چی مینویسم و همون بهتر که نظری نداشته باشی وگرنه مجبور میشی الکی توضیح بدی، منم که از توضیح دادنِ بیش از حد بیزارم...

نمیدونم چطور آدم به حدی از بیشعوری میرسه که جرأت کنه در موردِ درونی ترین و خصوصی ترین افکارِ دیگران همچین نظری بده، حالا اگه یکی وبلاگِ آموزش سفره آرایی یا آشپزی یا آرایشگری داشته باشه میشه همچین نظری رو برتابید ولی اینجا...

برای من هیچ فحش و توهینی از این بدتر نیست که یکی پایِ نوشته هام چرت بگه، جداً خشمگینم میکنه، قضیه ناموسیه، نوشته ها و افکارم ناموسِ منن...

نوشتن نشئه م میکنه و در ضمن واقعاً هم از خونده شدن خوشم میاد به خصوص وقتی تصور میکنم کسانی که اینجا رو میخونن با نوشته هام ارتباط برقرار میکنن، مثل وبلاگِ قبلیم که حس میکردم دو سه نفر واقعاً ادراک میکنن، درست نمیدونم چرا این حسِ خوبی بهم میده ولی واقعاً نمیتونم انکارش کنم. از طرفی تا حالا خیلی خیلی کم شده کامنتی بگیرم که از نگرفتنش بهتر باشه! مثلاً تو فیسبوک همیشه این وضع بود، یه سری آدما حس میکردن همیشه باید نظر بدن، همیشه هم مینوشتن که اه این چه طرز نوشتنه من نمیفهمم!! من اونجا خیلی مؤدب بودم ولی جداً یه جاهایی مینوشتم اگه نفهمیدی غلط کردی نظر دادی چرا فکر کردی دوست دارم برات کلاس خصوصی بذارم که حرفمو بفهمی؟ خخخ خیلی حسِ خوبی بهم دست میداد وقتی اینجوری ج میدادم.

اصلاً راستش من خیلی نقد رو نمیفهمم!! یکی فیلم میسازه، یکی کتاب مینویسه، یکی نقاشی میکنه و ... خب تا وقتی که مجبورمون نکرده به حرفش ایمان بیاریم، تنها اتفاقی که افتاده این بوده که اون چیزی رو که حسش میخواسته پیاده کرده، ما میتونیم دوست داشته باشیم یا بدمون بیاد، بفهمیم یا نفهمیم، ممکنه حتی اون چیزی رو که اون خواسته بگه نفهمیم و یه چیزِ دیگه بفهمیم، ولی به هر حال اون حرفِ خودشو زده بدهکارمون که نیست، اصلاً به فرض که ما کاملتر فکر کنیم، مگه قراره همه ی حرفا کامل باشن؟! همه ی آدما خوب و عاقل و سالم باشن؟! من حرف خودمو میزنم و توام برداشتِ خودت رو بگو، تو اون حرف کامله رو بزن، اثری که ازش گرفتی رو بگو یا هر چی، تو چه حقی داری که منو بکوبی؟! میتونی بگی که اگه جایِ من بودی چه طورِ متفاوتی بیان میکردی ولی طلبکار بودن معنی نمیده، مگه نوشته ی من امکانِ نوشتن رو از تو رو میگیره؟ یعنی بعضی وقتا نقدِ فیلما رو که میخونم حالم گرفته میشه!! طرف جوری نوشته که انگار مثلاً پولِ ساختِ فیلم از جیبِ این رفته!

+ اصلاً به من چه که به کسی چه؟!

  • ۹۶/۰۸/۰۷
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی