می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
بله! به نظرِ من مترجمِ بد رو فقط باید با صندلی الکتریکی اعدام کرد اونم چند بار! همچین آدمی از یه قاتل خیلی پست تره، چون نه جونِ یه نفر آدم، بلکه قلبِ "آگاهی" رو نشونه گرفته!
این آقاخانی از نظرِ من فقط یه جرثومه میتونه باشه و لاغیر، مثلِ جعفرنژادقمی که ریده به علمِ کامپیوتر با ترجمه هاش!
حالا کاش فقط بد ترجمه کرده باشه!! این کتابو خلاصه کرده!! خداااا هر چی بهش فکر میکنم خون خونمو میخوره، یه اثر ادبی رو به خاک و خون کشونده و ازش قصه ی شبِ کودکان درآورده!!
من البته از خودِ کارایِ جین آستین خوشم نمیاد، همش لوس بازی و عشق و عاشقیه، ته همشونم ازدواجه! بعد به شکلِ مضحکی اغلب اون دو تایی که خیلی با هم بد و مخالفن آخرش ازدواج میکنن و اینا، از این مدل کلیشه ها، خیلی ارجحیتی به رمانایِ ایرانی نداره کاراش.
با این تفاسیر بازم وقتی "اِما" رو که با ترجمه ی آقاخانی بود، میخوندم، جا خوردم، بیشتر از این لحاظ که اسمش تو لیست برترین آثار ادبیِ جهان هست.
یه بارم سر دیوید کاپرفیلد همینجوری شد یه pdf گرفتم که علاوه بر ترجمه ی بد خلاصه کرده بود!! اونو سریع فهمیدم و رفتم کتابِ اصلیش رو گرفتم چون با آثار دیکنز آشناتر بودم ولی خب چون خیلی از آستین انتظاری هم نداشتم واقعاً فک کردم میتونه فقط مسئله ی ترجمه ی بد باشه نه خلاصه کردن، اونم نه یه کم، بلکه رمان حداقل یک پنجمِ حجمِ واقعیش شده! امروز رفتم ترجمه ی رضا رضایی رو خریدم که از اول کتابو بخونم!!

من دلم میخواست مترجم بشم، منتها خیلی بدم میاد که مجبور باشم مفاهیم رو در قالبهایِ مشخص شده توسط یه عده مغز فندقی ارائه بدم، نه اون چیزی که واقعاً بوده، یعنی حالا آدم اگه بخواد تو این مملکت بنویسه و منتشر کنه به هر حال سعی میکنه نوشته ش با قالبها همخوانی داشته باشه و این هم البته عملِ والایی نیست منتها به خودش مربوطه، ولی تو ترجمه اگه بخوای مفاهیم رو تغییر بدی واقعاً خیانته! دزدیه! قتله! چون اثر مالِ تو نبوده که حق داشته باشی تغییرش بدی و تو فقط داری از اعتمادِ مردمت سوء استفاده میکنی.
مثلاً همین سینوهه ای که این جرثومه ذبیح الله منصوری ترجمه کرده، یا لولیتا! خب نکن لامصب، مگه مجبورت کردن برو یه چیزی رو ترجمه کن که با قالبهایِ اسلامی همخوانی داشته باشه، به هر حال قطعاً مسلمونایِ کشورایِ دیگه هم رمان مینویسن تو برو سراغ اونا، نه لولیتا یا سینوهه!!!!
یه مصاحبه با بهمن فرزانه کرده بودن گفته بود مترجم از نظرِ من باید حیا داشته باشه و هر چیزی رو ننویسه، من نمیتونم درک کنم چطور یه مترجم میتونه به خودش حق بده که در شکلِ اصلیِ اثر تفاوت ایجاد کنه فقط به خاطر حیایِ خودش!!! به واقع اگه حیا داشته باشه از این کارش واقعاً خجالت زده میشه نه مثلاً از ترجمه ی یه صحنه ی عشقبازی یا یه فحشِ رکیک!!
+ کارایِ مهدی سحابی رو خیلی دوست دارم، حداقل درموردِ فحش ها هرچند که نمیتونه کلمات رو همونجوری بنویسه ولی حرفِ اولش رو مینویسه و بعد سه نقطه میذاره که میتونی حدسش بزنی. روانش شاد! اگه روانی هست و اینا...
  • ۹۶/۰۸/۰۶
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی