می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب

وقتی حرف از اعمالِ شیطانی میاد، حسِ خوبی دارم، یه جور حس آزادی، آخه برایِ من معناش اعمالِ فطریه، یعنی عمل کردن طبق خواسته دل که اغلب خلاف اخلاقیات و منشِ اجتماعیه...

ولی فقط چند دقیقه از اول پیانیست رو دیدم، تا اونجا که پیرمرد معلول رو از پنجره میندازن پایین و بعد دیگه نتونستم ادامه ش بدم... الآنم هنوز بدنم میلرزه! یعنی از اره هم وحشتناک تر بود، حداقل از این جهت که واقعیه! black book رو هم نتونستم کامل ببینم، شیندلرلیست رو هم هرچند خیلی عالی بود و یکی از بهترین فیلمایی که من تو عمرم دیدم، ولی اونم یه جاهاییش رعشه میگرفتم، یعنی فک نکنم بتونم یه بار دیگه ببینمش... حتی ریدر هم دوباره نگاه نمیکنم...

تو فرانسه یه نمایشگاه جنگ جهانی دوم بود، ترسناک، مطلقاً وحشتناک... فیلمها، تیکه هایِ بازمونده از جنگ، عکس کشته شده ها، همه چی توش بود و جداً دیوانه کننده... وقتی بهش فکر میکنم که اینا حقیقی بودن، میخوام خودمو بکشم. یه لباس اونجا بود که زنایِ یهود با موهاشون بافته بودن، عکس یه عالمه بچه ای که مرده بودن، یه تیکه فیلمی هم بود که هیچ وقت یادم نمیره، انتقال اجسادِ مرده ها، یه سرباز یه موجودِ کاملاً لاغر در حدِ اسکلت رو رویِ دوشش گرفته بود، انگار یه کیسه سیب زمینی و میبرد که بندازدش تو جسدها...

ولی اینا، این جور کارا شیطانی نیست! شیطان در عمق کاراکترِ ترسناکی نیست، به نظر من سمبُلِ فطرت بشریه اگر آزاد باشه، اون نافرمانیش، عدم پذیرش محدودیت و بردگی برای عنصر خارجی، بی حیاییِ وحشی وار، نگاهِ بی قیدش به طبیعت، یعنی من فکر میکنم شیطان همون طبیعته! و البته که همه ی اینا داستانه ولی من تو این داستانِ خدا و شیطان، کاراکتر شیطان رو پذیرفتنی تر و دوست داشتنی تر میبینم... نه اینکه اون مدلِ شیطان پرستی و افراطهایِ دیوانه وارِ غیرطبیعی رو بپسندم اینا همش نتیجه ی بیماریه...

اینجور کارا، این کشت و کشتارهایِ خشن و وحشیانه، یه جورِ خاصی از انحرافه، شبیه اخلاقیات، یه معلولیت، یه خروجِ بازگشت ناپذیر از راه فطرت، یه چیزی که پذیرفتنی و طبیعی نیست، بیماریه، مخصوصِ کسانی که صدایِ درونشون رو نمیشنون... حالِ آدمو جداً بد میکنه دیدنش... حتی فکر کردن بهش...

روحِ جنگ چیزی جز باور به دروغهایِ کثیف نیست، باور به تفاوتهایی که وجود نداره، همون سعی بشری برای هویت سازی...

مثلاً باید قبول کنیم که با یه عرب فرق داریم، باید در عمق از یه عرب متنفر باشی و حس کنی هر جوره از اون برتری تا بخوایِ بچه ش رو بکشی و این کارِ دولتمردانه که این باور رو برات ایجاد کنن جوری که نفهمی کی بهش رسیدی، این نفرتی که ذره ذره ایجاد میکنن، این حسِ خودبرتربینیِ کاذب، همونطور که در آلمانها به وجود اومده و هنوز نشونه های بارزش هست... همون طور که در ما ایرانیا این نفرت نسبت به عرب ایجاد شد تا بتونیم با خیال راحت بریم و بکشیمشون! باید شدیداً از یه موجود بیزار، مأیوس و "برتر" باشی تا بتونی بچه ی کوچولوش رو بدونِ هیچ احساسی بکشی... چون تمامِ حسِ برتریت وابسته به تخمته و اون بچه هم تخمِ یه زمین نامرغوب و کرموئه (!)...

من واقعاً اعصابم از دستِ آخنآتونِ "سینوهه" خورد میشد چون اجازه میداد آدما کشته بشن، با همه ی چیزایی که میگفت به برتریِ خونیش عقیده داشت، خیلی هم رو خدا و دین تأکید میکرد و ضعفش هم همین بود، از طرفی همون روشش هم مشکل داشت، ولی به هر حال در نهایت در اون اسکیل خودش و نسبت به باقیِ حکام، انسان ارزشمندی بود چون دلش میخواست جنگ رو ریشه کن کنه، چون میخواست کمک کنه و واقعاً هم با دیدی که داشت کمک کرد.

دلم میخواست بدونم اگه هیتلر شخصاً در جریان این مسائل بود بازم تأییدش میکرد؟ در واقع اینکه آدم بشینه یه جایی و نظریه بده و حکومت کنه خیلی آسونه چون از دردی که ایجاد میکنه آگاه نیست و هرگز باهاش برخورد نداشته، مثلِ ما که گوشت میخوریم چون هرگز با دستمون مجبور نیستیم یه گاو رو سر ببریم... مشکل حکومت، دولت، مرز، مدنیت، هویت همینه... آدمو از نتیجه ی عینیِ کارش دور میکنه!


+ یه چیزی که برایِ من واقعاً قابلِ درک نیست دفاع از حکامه، حالا چه هیتلر یا آخنآتون یا هر کسی ولی خب قطعاً کسی نمیتونه خاص بودن هیتلر رو منکر بشه و برام واقعاً جالبه که چطور کسی میتونه از این شخصیت دفاع کنه، به هر عنوانی، مطلقاً هر عنوانی که باشه، به خاطر هوشش یا اثرش در ریشه کن کردن مذهب یا هر چیزی، هررر چیزی باشه نمیتونم درکش کنم... باید بالاخره "نبردِ من" رو بخونم.

  • ۹۶/۰۷/۲۹
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی