می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

خواب

خواب میدیدم تو یه باغ بودم، با باغبون داشتم حرف میزدم که یهو یه موجودی که سر سگ و بدن ایگوانا داشت بهم نزدیک شد، خیلی چروک و زشت بود، خواستم نازش کنم دستِ راستمو گاز گرفت، من با دستِ چپم داشتم سرش رو نوازش میکردم، دستم درد میکرد، تو خواب میدونستم اسمش سمندره، چون انگار قبلتر یکی تو خوابم بهم گفته بود سمندرهایی که تو این باغ هستن بد گاز میگیرن، من واقعاً سمندر ندیده بودم تا امروز صبح که سرچ کردم و فهمیدم سمندر اون شکلی نیست!

کنارم باغبون داشت یه چیزایی رو دفن میکرد، یه کیسه بود که یه چیزایی توش خش خش میکرد قبلتر از گاز ازش پرسیدم این توش چیه جوابمو نداد، پیچوند، اصرار کردم عصبانی شد. الآنم که اصلاً قصد نداشت بهم کمک کنه، فکِ موجود کم کم شل شد و فکر کردم محبتم اثر کرده ولی این بار بدتر از بارِ قبل گاز گرفت، باغبون الآن داره یه جنازه رو عمودی تو خاک میکنه، بهم گفت این تازه خیلی خوبه، بعضی دیگه شون هستن که از این خیلی بدتر گاز میگیرن! من هیچ حسِ خاصی نداشتم فقط یه مقدار درد...

وقتی پاشدم دستم درد میکرد!!


دیشب از ساعت 10 تا صبح خوابیدم، مدتها بود اینقدر نخوابیده بودم، یا حداقل این بازه رو نخوابیده بودم، ناخودآگاهم هر چی خاطره ی نداشته و کلمه ی بی تعریف تو دلش بود بالا آورد و باهاش خواب ساخت، این خوابه خیلی طولانی بود، تو بندر چابهار بودیم، من حتی نمیدونم بندر چابهار کجای نقشه ست، اصلاً تا حالا اونجا نبودم و چیزِ خاصی هم در موردش نشنیدم ولی تو خواب که جایِ قشنگ و شیکی بود.

یه نفر بهم گفت خوابت تعبیر بدی داره جنازه و سگ و اینا خوب نیست، اگه خوابات تعبیر میشه صدقه بده اگه اعتقاد داری! خب من که به صدقه اعتقاد ندارم خوابامم تعبیر نمیشه، خوابام وقتی اتفاق میفته که تعبیرش تموم شده، وگرنه ناخودآگاهم چطور میشه بفهمدش؟ مگه رو آینده نگریش حساب کنیم. از طرفی هم اعتقاد ندارم که کسِ دیگه ای خوابت رو تعبیر کنه، من فکر میکنم بعضی وقتا حقیقتاً خوابِ آدم تعبیرِ خاصی نداره، حداقل از این تعبیرا که میگن اگه سگ دیدی یعنی دشمن و فیلان! این جور خوابا فقط یه جور چینشه. انگار یه جور خمیازه ی ضمیرِ ناخودآگاهه. خستگی در میکنه، به یاد میاره، تطابق میده، داستان سرایی میکنه.

  • ۹۶/۰۶/۰۴
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی