می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

قد و قواره ی من!

حتی از اینکه تو شوخی کسی بهم بگه زشتی یا قدت کوتاهه متنفرم.
این آدمایِ احمقِ خود کم بین همیشه دوست دارن بهت بگن که بدی، یه چیزیت هست، یه چیزی کم داری، حتی اگه ازشون سوال نکنی، حتی اگه تو واقعاً از اون چیزی که هستی خیلی راضی باشی و نخوای که نظرِ زشتشون رو بدونی بازم یه جوری اونو فرو میکنن تو چشمات، یه جوری تو شوخی و جدی بهت میگنش که نتونی حتی اعتراض کنی، اگر هم اعتراض کنی بهت میگن عقده ای و بی جنبه، ولی فرقی نمیکنه چی کار کنی اونا همیشه بهت میگن که مشکل داری چون این باعث میشه حس بهتری نسبت به خودشون پیدا کنن.
یه گریه ای در من هست...
هرگز به کسی نگفتم زشتی، نه فقط به این خاطر که مراعاتِ آدما رو کردم و احساساتشون برام از بیانِ واقعیات مهمتر بوده، بلکه چون من هنر دیدنِ زیباییِ آدما رو دارم، هر آدمی مدلِ خودش زیباست و اگه خودش رو زیبا نمیبینه بیماره.

خب یه حقیقتی که احتمالاً تمومِ کسانی که منو میشناسن میدونن اینه که من خیلی از جسمم و روحیه م و در کل از خودم خوشم میاد، از تعریف کردن از خودم و تعریف شنیدنم خیلی خوشم میاد... اگه من کسی بودم که از خودم متنفر بودم و فکر میکردم که زشتم همه، یا حداقل دوستام، میخواستن بهم بفهمونن که زشت نیستم، حالا یا از سر ترحم یا هر چی، ولی حالا که واقعاً از خودم راضی ام مدام دارن سعی میکنن بهم بفهمونن که اینطورام نیست!

مسئله اینه که چرا واقعاً باید ناراحت بشم؟ چرا باید اینجوری اینجا بشینم بغض کنم و احساسِ تنهایی کنم و درد تا مغز استخونم جاشو باز کنه؟؟

قدِ من 153 سانته. خب نسبت به بیشترِ دخترایِ بالغ قدم کوتاهتره، صد البته هم از این قضیه خیلی راضی نیستم و قطعاً ترجیح میدادم که قدم 170 باشه، ولی خب هیچ وقت همه ی زیبایی ها یه جا جمع نمیشه، همۀ آدما یه سری نقص تو زیباییشون دارن، شایدم نشه گفت نقیصه، شاید اینا فقط ویژگی هایِ ماست که میشه حتی دوستشون داشت اگر انقدر ذهنمون بسته نباشه. منتها مسئله اینجاست که چون من قدم کوتاهه احتمالاً اغلبِ آدما انتظار دارن بشنون که من نالان و ناراضی و بدبختم و وقتی که میبینن نه من واقعاً از جسمم راضی ام یه چیزی بی قرارشون میکنه که بگن نه از این خبرا نیست و اینو به سمع و نظرِ خودمم برسونن!

شاید چون عصبانی ام دارم قضیه رو خیلی بد میبینم... آره خیلی عصبانی ام... نه فقط عصبانیت یه مجموعه ای از حس هایِ ناخوشآیند در وجودم فوران کردن، گریه ای که تو وجودمه بیرون نمیاد چون خشمگینم.

نه مریم ببین به خودت دروغ نگو...
در واقع اگه با خودم صادق باشم مشکل از دیگران نیست، بیشتر وقتا مشکل از خودِ منه، من قدم رو یه نقیصه میدونم. آره آدم باید با خودش صادق باشه دیگه. جسارت و جرأت به این نیست که همش بگی من بهترینم و بهش کاملاً باور دارم، جسارت اینه که همۀ چیزی که هستی و حس میکنی رو بدونِ توجه به نتیجه بیان کنی.
من تمومِ زمانهایی رو که تو زندگیم کسی اشاره ی منفی ای به قدم کرده، هر چقدر هم ملیح بوده به یاد دارم. از بعضیاش حتی خیلی گذشته ولی خاطره ش همچنان تو سطوح بالایی و در دسترسِ ذهنم قرار داره و اگه بخوام روش تمرکز کنم افسردگی میگیرم.

یه جا تو Game of Thrones تریون لنیستر به جان اسنو میگه:
Never forget what you are! The rest of the world will not, wear it like an armor, and it can never be used to hurt you!

مسئلۀ ناراحت کننده اینه که اون چیزی که من هستم یه آدم قد کوتاه نیست، خب من کلی ویژگی هایِ مهمتر و خیلی خاصتر دارم، یه سری ویژگی ها هست که آدم نمیخواد باهاش شناخته بشه ولی بدجوری تو چشمِ مردمه. یعنی هر کاری بکنی آخرش همونجوری بهت ارجاع میدن، اونایی که خیر سرشون دوستت دارن، هی میگن اینو میپوشی قدت کوتاهتر نشون میده، فلان کارو نکن که قدت کوتاهتر نشون نده و ... اونایی که بدشون ازت میاد هم هی یه جورِ دیگه میخوان اینو بهت یادآوری کنن که چه نشستی! بیا و ببین چقدر بدبخت و علیلی و خودت نمیدونی...

کاش آدم حداقل خودش ویژگی هایِ جسمی و وراثتیش رو انتخاب میکرد که بعداً بتونه ازشون دفاع کنه و از همشون راضی باشه...

پامیشم میرم جلویِ آیینه وامیسم گردنبندِ تازه مو دورِ گردنم میندازم و با اندوه به تصویر دختر عورِ زیبایی که میبینم خیره میشم، تو چشمایِ زنده و آشنایی که عاشقشونم زل میزنم و باورم نمیشه که کسی بتونه این زیبایی رو ندیده بگیره... کسی یا خودم... جداً این زیبایی مصنوعیه؟ من اشتباه میبینم یا دیگران؟ دیگران در حقیقت خیلی هم مهم نیستن، من درست میبینم یا اون دیگرانی که در من هست؟

نمیتونم بگم زیبا و متناسب بودن اصلاً مهم نیست، اتفاقاً من فکر میکنم خیلی اهمیت داره که زیبا و متناسب باشی، برایِ اون چیزی که تو آیینه میبینی... ولی اینکه زیبایی رو چی تعریف میکنی نباید تحت تأثیر افکارِ و معیارهایِ دیگرانی باشه که خودشونم این معیارها رو از دیگران گرفتن! برای دختر قوی ای مثل تو مهمه که بتونی معیارهایِ خودت رو داشته باشی و همه چیز رو متفاوت ببینی اگر تو نتونی هیچ کسی هم نمیتونه...
اگه همۀ آدما هم قد من بودن یا اگه همه ی آدما 2 متر به بالا بودن، یا اگه تفاوت قدها متنوع تر از الآن بود، اون موقع معیارِ قد خوب و عالی هم عوض میشد، به اینکه فکر میکنی میبینی اصولاً هیچ خوش قد و قامتِ مطلقی وجود نداره!

من نمیخوام مثلِ تریون قدم رو یه ضعف یا مشکل بدونم، من میخوام یاد بگیرم قدم رو با معیارِ دیگران نسنجم. من هیچ ضعفِ غیر قابل اصلاحی ندارم.
  • ۹۶/۰۶/۰۲
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی