می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

ثمرات بی فکری

امشب شب خیلی بدیه...

امروز فهمیدیم که خلاف گفته ی کسی که الکس و ویکی رو ازش خریدم این بچه ها همجنس نیستن... از طرفی دو تا خرگوش غیرهمجنس رو نمیشه برای مدت زیاد تو یه قفس گذاشت... یکیشون دیشب از قفس اومده بوده بیرون خوابیده بوده...

بعضی وقتا تلفات یه کار بی فکر خیلی زیاده هرچند که برای من تجربه شد ولی امشب اونقدر گریه کردم که نگو. هر چند وقت یه بار سر و صداشون میاد. ویکی میره نزدیک الکس و الکسم فرار میکنه و خودشو به قفس میکوبه. من چیزی از جفت گیری حیوونا سرم نمیشه واقعا فکر نمیکردم این قضیه انقدر بغرنج میشه... یعنی اصل اساسیش اینه که من اصن فک نمیکردم فقط احساساتی شدم و کاری رو که هیچ دیدی ازش نداشتم انجام دادم.

محل زندگی حیوون از ما جداست... چرا و از کی بشر تصمیم گرفت حیوانات رو برده وار به خودش وابسته کنه؟؟ حیوون دوست ما نیست... پشت هر رفتار انسانی یه حیوون مدتها رفتار وحشیانه ی یه انسان هست تا عادتش بده به اون رفتار...

من نمیتونم اینا رو گشنه بذارم که شرطی شن و کاری رو انجام بدن... یا آزارشون بدم... چرا پولمو تو این تجارت کثیف ریختم... کاش بقیه اشتباه منو نکنن

  • ۹۶/۰۳/۲۷
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی