می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

قانون رو باید شکوند!

دارم سعی میکنم راضیت کنم این کار درست نیست، منطقی نیست، راهی نیست، نمیشه...

میپرسی این قانون احمقانه ست، منطقی نیست!

فکر میکنم که....
ها؟! قانون؟؟
اسم قانون که میاد تموم ستونهایِ فکریم میلرزه!
این واقعاً قانونه؟
اینکه من فکر میکنم نمیشه، نمیتونیم، امکان نداره، درست نیست... چرا نمیشه، چرا نمیتونیم، چرا؟ چرا؟ چرا؟
اگه قانونه پس باید نبودش زایشی ایجاد کنه و بودنش مقاومتی در برابر زایش... و نیرویِ مقاومت ذهنیم بهم میگه که آره قانونه!
اگه قانونه میشکونیمش! بذار ببینیم چی میشه؟! هان؟
قانون رو باید شکوند! قانونها وضع میشن که شکسته بشن!
و من زاده شدم که غولهایی به اسم قانون رو بشکونم و دنیای تازه ی زیرشون رو به خودم و به همه نشون بدم...


  • ۹۶/۰۲/۰۵
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی