می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

زلزله

خوابم نمیبره. هوا خیلی سرده و مام امشبو قراره تو ماشین باشیم و به حالت نشسته بخابیم، به خاطر زلزله. اولین زلزله ی عمرم رو تجربه کردم! واقعا چیز ترسناکی بود.
انگار یه مین همه جا ساکت و تاریک شد. منظورم تاریکی عمیقه نه تاریکی شب، یه تاریکی که تا عمق جونت نفوذ میکنه.
تو خیابون خوابیدن هم حس بدی نداره. یه جور حس پیوستگی با جهان بهت میده ولی خب سرماش واقعیه خیلی.
  • ۹۶/۰۱/۱۷
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۱)

  • قالب بلاگ رضا
  • اینم یه خاطره میشه
    پاسخ:
    آره!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی