می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

سال نو مبارک

امشب از کیش برگشتیم، امسال یه تجربه ی متفاوت داشتم، یه سال تحویلِ عجیب غریب! ساعت 1 و 50 دقیقه ما تازه داشتیم تو رستوران ناهار میخوردیم، تو خونه نبودیم، مامان و پدر نبودن، دو سه دقیقه مونده به تحویل سال من اومدم بیرون رستوران تنها نشستم، خواستم فکر کنم، خواستم آرزوهامو پیدا کنم، ولی هر چی فکر کردم چیزی پیدا نکردم، آرزویی هم نکردم، فقط مغزم خالی بود، ولی منظره عالی بود، صدای پرنده ها هم بود، بوی گل، هوا عالی، رو یکی از میزهای کنار یه آقای پیر و بداخلاق بود، اولین توپ رو که زدن فکر کرد ترقه ست (!!!) فحش داد، دومی فحش داد، سومی هم همینطور! خخخ سالمو با فحش شنیدن آغاز کردم! چه شود! شوخی میکنم! اتفاقاً امسال سالِ قالب شکنیه فکر میکنم! هیچیِ نوروز شبیه هر سال نیست. من عاشق هنجار شکنی ام... اصلاً خوشم نمیاد از رسوم و سنن و ادیان و هر چیزی که به چیزی بیشتر از اونی که هست معنی بده... سال تحویل یه ساعته مثل بقیه ساعتها، حداقل تا جایی که من میدونم. شاید اگه همه مفاهیم رو یه جا متمرکز نکنیم، پیدا کردنشون خیلی سخت تر بشه، ولی اون وقت آدما واقعی ترن، البته برای پیدا کردنِ شادی در دنیایی که از رسوم و سنن و ادیان فاصله داره سخت تره! امنیت هم همینطور ولی اگه پیداش کنی اون واقعیه! سنت من شکستنه! شکستنِ هر چیزی که میشه شکستش! بعد اون چیزی که تهش میمونه، اگر چیزی بمونه، اون اصیله! من تا حالا چیزی ندیدم که شکستنی نباشه... سال تحویل هم میتونه بدون مقلب القلوب، تنها، با آدمی کنارت که بی اعصابه و به زمین و زمان فحش میده، تو رستوران، حتی بدون توپ برگزار بشه! اسلامم میتونه فیک باشه!

خیلی سفر زیبایی داشتیم. واقعاً خوش گذشت، فقط چون 4 نفر بودیم یه خرده اختلاف نظر بود ولی به جز اون واقعاً عالی بود. من فکر میکنم کیش بهشته. من فکر میکنم باید اونجا زندگی کنم، تموم سال رو. شب آخر دریا طوفانی بود، دریای طوفانی حس ترس مرموزی رو القاء میکنه، یه تاریکیِ بی انتهایِ عمیق و کشنده روبروت میبینی که از شدت خشم کف به لب آورده و بهت هجوم میاره، اون وقته که فکر میکنی هیچی از دریا نیرومندتر تو دنیا نیست! فکر میکنم چیزی که حقیقتاً روح انسان رو قوی میکنه، باید زندگی در دریا باشه! تا حالا با کشتی سفر نکردم! دلم میخواد تجربه ش کنم! فکر میکنم تا یه حدی آدمو تغییر میده!

راستی من به طرز فجیعی عاشق برجهای دوقلو شدم! یه جور خاصیه انگار خونمه! واقعاً برام تبدیل به هدف شده، یه روز یه پنت هاوس توش میخرم! قول میدم!! سفر خیلی خوبه، گاهی چیزایی میبینی که ارزش دارن براشون مبارزه کنی! اون حال، اون جا، اون خونه ی منه...

فردا سال 96 شروع میشه! تو این سال من قراره چی کار کنم؟! کلی سناریو پیش رومه... تنها چیزی که توش مشخصه اینه که کارمو نهایتاً تا خرداد ول میکنم و بعد؟ کنکور؟ کار؟ استارت آپ؟ کار شرکتی؟...
  • ۹۵/۱۲/۳۰
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۱)

سلام عالی مثل همیشه
پاسخ:
سلام مرسی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی