می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

عشق

همیشه احساس میکردم اعتراف به اینکه احساس تنهایی میکنم و دلم میخواد یه رابطه ی عاطفی، فکری و روحیِ نزدیک رو تجربه کنم، نشونه ی ضعفِ شدیده، به خصوص در جامعه ای که توسط رسانه ها و افکارِ مرد سالار مدام تبلیغ میشه که این فقط زنها هستن که علاقمند به رابطه ن و از طرف مردها فقط یه تأمین نیاز جنسیه که مهمه، به خاطر همین حتی اگه هیچی هم نگی، چه مجرد باشی چه متأهل همه فکر میکنن که تو یه آدمی هستی که همیشه یه جایِ روحت میلنگه! هر چند که در واقع اگه کسی باشی که بدونِ عشق و بدونِ داشتن آدمی که برات فقط گوشت و پوست و استخون نباشه کمبودی حس نکنی چندین جایِ روحت میلنگه...


خسته م از اینکه مدام فکر کنم چطوری باید با بقیه فرق کنم... من دختر مستقلی ام، منظورم از لحاظ مالیه البته، و در همین حد میدونم که نمیشه با هر کسی ازدواج کرد، شاید از بعضیا بیشتر کتاب خوندم، ولی فکر میکنم حتی منی که در مورد خودم این دیدِ ضد زن رو شدیداً میکوبم در مورد بقیه قبولش دارم!

دیدی که از زن در این جامعه ارائه میشه جونِ مرد رو میخوره و اونو صرفاً تبدیل به یه پکیجِ غریزه ی جنسی میکنه!


یکی دیگه از چیزایی که من تا حالا خیلی کم بهش اعتراف کردم اینه که من واقعاً با خیلی آدم دوست بودم (اینم به نظر نشونه ی ضعفه که خودت دنبالِ عشق باشی و نه اینکه اون خودش با اسب سفید بیاد دنبالت)، گاهی خیلی کوتاه و گاهی کمی بلندتر، گاهی حتی دوستِ نزدیک... ولی هر چی بیشتر مردا رو میشناسم تنهاتر میشم، گاهی فکر میکنم کاش آدما نیاز جنسی نداشتن یا حداقل این نیاز قبل از عشق قلبی ایجاد نمیشد، اون موقع آدمای خیلی خیلی کمتری تو این دنیا میومدن ولی اینجور وحشی و بی قاعده نبودن... آدما تنهاییشون واقعی و مشخص بود اگه تنها بودن... ولی الآن آدمایی هستن تنهاتر... خیلی تنهاتر از من! کسانی که ازدواج کردن و بعد فهمیدن اونی که کنارشونه برای غریزه ی جنسیش، یا نهایتاً برای هیچی! برای صرفاً پدر شدن، یا داشتنِ خانواده، اونجور که همه انجام میدن، یا برای حرف گوش کنی از پدر و مادرش کنارشون اومده...


شاید واقعاً تفکراتم خیلی ضد مرده، ولی هر چی میگذره، هر چی بیشتر مردها رو میشناسم و میبینمشون به نظرم قلبشون تهی تر میاد، تهی از هر احساسی... نه تو دوستی نه تو دوست دختر دوست پسری و نه تو ازدواج خبری از احساسِ عمیق نیست... همه چیزایِ خوب تو داستاناست، قهرمانای مردی که گریه میکنن، تو دنیای واقعی مردا گریه نمیکنن!


در واقع اگر من کاره ای بودم خیلی قانونا وضع میکردم... ولی خب من کاره ای نیستم و اصولاً خیلی هم مهم نیست...


سه سال و نیم از آشنایی ما میگذره، البته حداقل 80 درصدش رو با هم قهر بودیم، ولی خب خاطره داریم... اوایل که یه گوشی نوکیای ساده داشتم نمیتونستم سریع بلاکش کنم، وقتی کات میکردیم و اون دو روز بعد باز میگفت بی تو نمیتونم فقط ایگنورش میکردم، اونقدر اس ام اس میداد که منم چیزی میگفتم و باز دوباره دوست میشدیم و میرفت تا چند ماه بعد...

من فکر میکنم آدمایی که شدیداً دوستت دارن میتونن خیلی وسوسه ت کنن که عاشقشون بشی چون بهترین حسِ دنیا رو بهت میدن، احساس متفاوت بودن، یگانه بودن! اوایل احساسی بهش نداشتم، یعنی من خودم خیلی احساساتم رو درگیر آدما نمیکنم مگر اینکه اصالتشون بهم ثابت بشه، البته ازشون سو استفاده هم نمیکنم، دعوا هم نمیکنم معمولاً، میگم اونی نیستی که من میخوام و بعدش فقط دیگه اصرارشون رو ندیده میگیرم و میذارم خودشون برن پی کارشون! در واقع اونام میرن! دیگه هیچ احساسی عمقی نداره...

ولی مجید نمیره! بهم ثابت شده نمیره... انگار من تنها دختری ام که رویِ کره ی زمین هست... و این نرفتن، این ثابت قدم موندن، منو وسوسه میکنه فکر کنم اون منو دوست داره، ولی همچین چیزی وجود نداره، اون منو دوست نداره چون به من عمیقاً آسیب میزنه، چه اهمیتی داره که اون میگه برایِ من تو بهترینی، زیباترینی یا چی؟ اون منو دوست نداره چون به محضی که حس کنه ما باز کنار همیم، دوباره توهین شروع میشه، بی احترامی، نامردی، هیچ کسی واقعاً منو دوست نداره، کمتر کسی کلاً میتونه واقعاً کسی رو دوست داشته باشه...


اینکه یه آدمی بگه یکی بهم توهین میکنه حس بدی به آدم میده، چون با خودت میگی چه آدم بی ارزشیه که سه سال و نیم تو رابطه ای مونده که بهش توهین میشه... وای بعضی وقتا اونقدر همه چی به آدم فشار میاره که میخواد خورد شه، واقعاً دردی که الان تو قلبمه خوردکننده ست، من خدایی ندارم، ولی الآن به یه خدا نیاز دارم، یکی که فکر کنم این وضع رو به وجود آورده و دنیایی ساخته پر از آدمایی که تنهان، حیران، گیجن و حتی نمیدونن چی میخوان و خیلیاشون گیر کسانی میفتن که اصلاً ذره ای لیاقتشون رو ندارن، خیلیاشون با لباسایی میگردن که برازنده شون نیست... یه خدا میخوام که تا میخوره بزنمش و فحشش بدم... ولی این جهانِ بی خدا چی؟ دیگه نمیشه دل بسوزونی برای خودت و دعوا کنی... فقط باید سعی کنی همه چی رو تغییر بدی، همه ی آدما یکی رو نیاز دارن که دوستشون داشته باشه و ارزششون رو بدونه، من همچین کسی رو ندارم، حتی پدر و مادرم با یه لاک مشکی کاملاً پتانسیل اینو دارن که نفرینم کنن! هیچ کسی خودِ منو دوست نداره ولی اینجا تنها کاری که واقعاً باید کرد اینه که تنهاییتو بپذیری و دیگه سعی نکنی هیچ کسی رو پیدا کنی که بهت احساس متفاوت بودن بده... فکر میکنم همه ی مردا احتمالاً اینا رو به دخترایی که از نظر من خیلی پایین تر از عامی هستن میگن، اینکه تو تکی و تو فلانی و بهمانی ولی دروغه... مرد ایرانی همیشه دشمنه و همیشه در اعماق وجودش به پایین تر بودنِ تو اعتقاد داره، هرگز نباید بهشون اعتماد کنی اونا از پشت بهت خنجر میزنن...

چقدر سخته عادت به تنهایی و سخت تر از اون اینکه عاشق خودت باشی... به هر حال وقتی واقعاً حس میکنی لیاقتش رو داری باید جایِ اون عاشق رو برای خودت پر کنی... ولی من همیشه اینو میدونستم و همیشه باز اشتباه و اشتباه و اشتباه...

البته اینم بگم که من هر کاری کردم حتی اشتباهام برام قابل احترامن! شاید من دستِ کسانی رو لمس کردم و باهاشون عشقبازی کردم که در نهایت لیاقتشون بیشتر از لیسیدن گِلِ زمینی که من از روش رد شدم نبوده ولی به خاطر این نباید بذارم دیگران شماتتم کنن، مهم تر از اون... نباید خودمو شماتت کنم... هر آدمی کوپنِ اشتباه داره!!


زمانی برای کودکِ آینده مینوشتم، ولی من دیگه هرگز برای کودکی نخواهم نوشت... دیگه هرگز به عشقی که منتظر منه ایمان ندارم و وقتی ساعت 22:22 میشه آرزو نمیکنم عاشق بشم... قلبم شکسته و شدیداً غمگینم... غمگین از اونچه با زندگیم کردم و میکنم...

  • ۹۵/۱۲/۲۴
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی