می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

مدال تفاوت

من فکر میکنم خیلی از آدما، به خصوص کسانی که دستی به کتاب برده باشن، گاهی فیلم خوبی دیده باشن، یا در هفته سرجمع بین ده تا بیست دقیقه تفکر کنن ، مثل خود من عمیقا اعتقاد دارن که آدمای متفاوتی هستن و این متفاوت بودن یه جور حس برتری در خودش داره.
وقتی بحث سر تفاوت میشه ما دو ماهیت نیاز داریم مشکل اساسی اینجاست که ما نمیدونیم دقیقا با چه چیز متفاوتیم؟ با چه چیزی و چه کسی؟ یعنی هم میدونیم هم نمیدونیم. ما با همه متفاوتیم! ولی این همه چیه؟ آیا ما اصلا میدونیم این "همه" چیه که خیلی راحت بگیم باهاش تفاوت داریم؟ اصن چرا راه دور بریم ما خودمونم نمیشناسیم! یعنی فقط دو تا مجهول داریم که شناختی ازشون نداریم و بیخودی میذاریمشون تو یه معادله!!
میزان احساس تفاوت بین خود و موجودی به نام "دیگران" در انسانها متفاوته، احتمالا همه یه دزی ازش دارن، ولی وقتی از یه حدی رد میشه میری تو دسته ی آدمای "خود متفاوت بین" که شباهت های زیادی به هم دارن.
این درست مثل یه ویروسه یعنی حتی وقتی فکر میکنی از شرش راحت شدی داره روت اثر میذاره. حتی الان که دارم در مورد آدمای خود متفاوت بین حرف میزنم یه ندایی تو ذهنم میگه من با اونا متفاوتم. بدیش اینه که وقتی دقت میکنی... خوب خوب که دقت میکنی میبینی درست همون چیزایی که به خاطر نداشتنشون متفاوتی، تو وجودت هستن و اینجاس که آه از نهادت بر میاد. هر چی بیشتر روی جنبه های متفاوت وجودت تمرکز میکنی و بهشون میبالی بیشتر از حقیقت فاصله میگیری.
یه آدم حقیقتا متفاوت که میدونه دقیقا از چه لحاظی با چه کسانی متفاوته میتونه کسانی رو شبیه خودش پیدا کنه، ولی وقتی ویروس خود متفاوت بینی به وجودت میفته تو حتی با خودت هم احساس تفاوت میکنی! اینجوری تنها میشی چون دیگه هیچ کسی رو شبیه خودت نمیتونی پیدا کنی. حتی خودت خودت رو درک نمیکنی! دیگه نمیدونی چی میخوای!
بدیش اینه که درست تا وقتی که فکر میکنی حست درست میگه فقط نمیدونی چی میخوای ولی وقتی به حست شک میکنی دیگه حتی نمیدونی که چی نمیخوای و این یعنی آشوب!

من خیلی تنهام چون نمیتونم کسی رو پیدا کنم که بخوام باهاش دوست باشم، هیچ کس تو اصول من نمیگنجه، تا یه مدت پیش فکر میکنم فقط موضوع ایرانی بودنه، ولی تجربه دوستای خارجیمم نتیجه ی بهتری نداشت. اصولا نمیتونم مردها رو درک کنم. تا فکر میکنم اوه اونی که میخوام رو پیدا کردم میبینم عمیقا در اشتباه بودم!!
در بیشتر موارد حتی نمیتونم با طرف حرف مشترکی پیدا کنم ولی گاهی یکی پیدا میشه که میتونم باهاش حرف بزنم مثل یه پسری که پریشب باهاش آشنا شدم. اولش کلی حرف زدیم در مورد اون مقولاتی که من دوست دارم در موردشون بحرفم. کتاب و فیلم و موسیقی و ...
بعد اون بهم گفت که با چت مشکل داره و بحرفیم. وقتی زنگ زد بهم هیچ حرفی نمیزد فقط سکوت منم برای اینکه جو رو از اون خشکی در بیارم و باعث شم حرف بزنه شروع کردم به حرفای الکی از هزار جا. سرکار و خونه و چیزای بی اهمیت و حقیقتا چرت و پرت.  ولی خب من فکر میکردم این فقط برای اینه که اونم یه حرفی بزنه ولی هر چی ساکت میشدم اونم ساکت بود!! اینجوری پیش رفتیم و آخرشم که قطع کردیم من فکم درد میکرد. البته حقیقتا هر کسی منو بشناسه میدونه وقتی یخم باز بشه پرحرف میشم ولی واقعا ازش لذت نمیبرم!!
فرداش بهم گفت من به تو حس دارم! گفتم یه چیزایی از نظر من منطقه ممنوعه س نه از این نظر که وارد شدن بهش در کل آن نرمال باشه ولی یه زمانی داره واسه خودش و نمیتونم به کسی که روز اول آشنایی از هوسش با من حرف میزنه احترام بذارم. اینجا بود که گفتم من با بقیه دخترا فرق دارم من اصول محکمی برای خودم دارم. هر چند صمیمی ام و مسلمون نیستم ولی دلیل نمیشه آدم ولنگار و هپلی ای باشم (تو ایران خیلیا عمیقا فک میکنن دلیل میشه، حتی اگه در لایه های بالایی ذهنشون از این فکر آگاه نباشن)
اینجا بود که بهم گفت چرا فکر میکنی با دیگران تفاوت داری؟! من هیچ تفاوتی نمیبینم توام یکی هستی مثل بقیه دخترا و دوس داری ساعتها در مورد مسائل بی اهمیت پرحرفی کنی. تو فقط خودت فکر میکنی چون کتاب میخونی و چهار تا ایده داری با بقیه فرق داری! تفاوت یعنی درک مستقل از جهان.
حقیقتا باید بگم حمله ی بی رحمانه ای بود. نه فقط برای اینکه اون اینجوری منو دید اونم بعد از دو روز آشنایی، به این خاطر که برگشتم به گذشته م نگاه کردم و همش تنهایی دیدم. تنهایی تو همه مقاطع فقط چون عمیقا میدونستم با بقیه فرق دارم و ازشون برترم. قبلا هم کسانی بهم گفته بودن اشتباه میکنی و برتر نیستی ولی اعتقاد من عمیق تر بود یعنی در واقع اون کسانی هم که بهم گفته بودن اصولا خالی از هر گونه وجهه ای بودن در نظرم. دیشب چند لحظه فکر کردم که شاید حقیقتا اون چیزایی که من تو اون دو ساعت مکالمه ی تلفنی گفتم ساکنین حقیقی ذهن من بودن و نه اون فلسفه ای که من در مورد جهان دارم! شاید من یه دختر واقعا تیپیکالم! درست به حماقت و ابهام "همه". درست مثل همکارام که همیشه در مورد خریداشون حرف میزنن و ساعتها و ساعتها همینطور خسته نمیشن!
این فکر اونقدر بهم فشار آورد که معده مو ترکوند.
درسته. راست میگه. افکار کاملا تیپیکالی در لایه های زیرین مغزم هست افکاری مثل دغدغه های اونایی که بهشون میگم عوام، که اتفاقا همون افکارم کنشهام رو میسازن. من هرگز کار واقعا ویژه ای نکردم! یه عالمه ایده و عمل هیچی!! از کجا معلوم همه ی اونایی که اسمشون رو میذاری عوام کلی ایده ندارن؟؟
این افکار به طرز نگران کننده ای منو غمگین و مریض کرد. دیدم نه تنهایی دیگه مهمه نه هیچی. فقط میخواستم مدال تفاوتم رو پس بگیرم. اینجا فهمیدم بنیادی ترین ارزش من متفاوت بودنه!! متفاوت بودن با ماهیتی که شناختی ازش ندارم. یهو زلزله اومد درونم. نه که هرگز این فکر به ذهنم نرسیده بود ولی هر بار هم همینقدر آسیب میبینم تا تصمیم میگیرم ایگنور کنم قضیه رو و برگردم به همون تفاوت شک برانگیزم.
میخوام تلاش کنن یه واژه رو از لغت نامه ی زندگیم حذف کنم و از درونم نگاه کنم نه از بیرون. مهم نیس اون موجود موهوم چی میبینه و چی فکر میکنه. مهم منم. اگر من به اون چیزی که هستم و اون شرایطی که دارم آگاه باشم اون وقت دیگه به اون مدال تفاوت نیاز ندارم. یعنی منظورم اینه که اگه خودم به یه وجود یکدست تبدیل کنم و بدون هیچ کاستی تمامیت خودم رو زندگی کنم و دیگرانی نباشن، دیگه اون مدال تفاوتم اگه واقعا مال من باشه بی اهمیت میشه...

آینه ای رنگ تو عکس کسیست 
تو ز همه رنگ جدا بوده ای....
  • ۹۵/۱۲/۱۵
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی