می نویسم پس هستم

بدونِ نوشتن زندگیم کیفیت نباتی داره، همۀ چیزای پیچیده سریعتر از اون که بتونی تحلیلشون کنی رد میشن و تو فکر میکنی که این وسط یه بازیگری در حالیکه فقط یه تماشاگری. از یه جایی به بعد رویاها محو میشن ولی من درست در همین لحظه فکر میکنم که رویاهام خیلی عمیقتر از واقعیاتن! چون تو اونا من یه تماشاگر نبودم، حتی یه بازیگر هم نبودم! من یه کارگردان بودم! من خدا بودم! نوشته هام کمکم میکنن رویاهامو نگهدارم. خودمو نگهدارم. تو این بحبوحه ای که زمان به پا کرده، تویِ این سرعتِ سرسام آورِ اتفاقاتی که اهمیتی ندارن، یا اگر میتونستن مهم باشن، اگر میتونستن روح داشته باشن نیاز دارن که من بنویسم...

آخرین مطالب
  • ۱
  • ۰

پست اول

خب فکر میکنم سخت ترین کار انتخاب اسم باشه، یا شایدم من زیادی از یه کلمه انتظار داشتم!

مدتهاست که به نوشتن محتاجم، وبلاگ قبلیم دیگه ارضام نمیکرد، منو محدود میکرد و همه کاره نبود، یه حرفایی بود که نمیشد توش زد، برای پستِ هر مطلبی کلی میبایست فکر میکردم و اغلب هم پست نمیشد. تصمیم گرفتم آشیونۀ بزرگتری برای نوشته هام بسازه، جایی که بتونم اگر نه همه، بیشترشون رو توش پناه بدم، چند بار اومدم بلاگ که خونه م رو بسازم ولی همون مرحله ی اول تو انتخاب اسم موندم و بیخیال شدم...

دنبال اسمی میگشم که گویا باشه، گویایِ اون چیزی که هستم و میخوام دیده بشم، ولی تمامِ جنبه های وجودم تو هیچ کلمه ای جا نمیشد! اسمِ وبلاگِ قبلیم پیش ذهنی در خواننده ایجاد میکرد که من نمیخواستمش. میخواستم ذهنِ خوانندۀ من رهایِ رها باشه، چون چیزی پیدا نکردم که مقصود رو برسونه تصمیم گرفتم اسمی بسازم که هیچی رو نرسونه!

آلیس البته از سالها قبل اسمیه که معمولاً انتخابش میکنم و به جز اسم خودم تنها اسمیه که واقعاً همۀ اوقات منو راضی میکنه، چون بی رنگِ بی رنگِ، فقط رها شدگی در یه دنیای جادوییِ شگفت انگیز و دیوانه وار و غیر قابل پیش بینی رو میرسونه، بدونِ هیچ قضاوتی این اون چیزیه که صرف نظر از همۀ بالا پایین های زندگیم همیشه هستم! ولی تمپلتون یه جرقه بود، همین جوری... قراره این چیزی رو نرسونه!

چون آدم کمالگرایی هستم کم اتفاق میفته از چیزی راضی بشم، البته خیلی وقتا رضایت میدم ولی کم راضی میشم! خیلی نقشه دارم که وبلاگم قراره چطور باشه، چه مطالبی توش بذارم و چه نظمی بهش بدم و چه مدل دوستایی قراره اینجا پیدا کنم و چقدر در نوشتن قراره پیشرفت کنم.... همۀ اینا قابل کنترل نیستن.

یعنی در واقع درست از وقتی که تو مسابقه ی نویسندگی مطلبم هیچ مقامی کسب نکرد، یه جورِ خوبی از نوشتن برایِ نویسنده شدن ناامید شدم، من تلاشمو نکردم، هنوز اول راهم، تازه شاید هرگزم نویسندۀ خوبی نشم ولی این نیازِ منو به نوشتن کم نمیکنه، من باید بنویسم، تا انسان بمونم. نمیخوام تموم و کمال شروع کنم ولی میخوام دوباره شروع کنم به نفس کشیدن لابلایِ نوشته هایِ خودم، میخوام بازم شدیداً درگیر خودم بودن بشم، دوباره شبها تا صبح از افکارم بنویسم.

دلم برایِ خودم بودن تنگ شده، چیزی که درست از روزی که کارم رو شروع کردم و سکوت و انرژیمو از دست دادم فراموشش کردم...

پس به نام زندگی آغاز میکنم... :)

  • ۹۵/۱۰/۲۰
  • آلیس تمپلتون

نظرات (۱)

چقد حسامون مشترکه
منم دقیقا به همین دلایل وبمو عوض کردم
وقتی خواننده هلی وب بالا میره محدود میشمو نمیتونم اون چیزیو ک میخام بنویسم و همش میشد پیش نویس یا حذف مطلب
پاسخ:
آره من اینجا رو به این خاطر دوست دارم که توش نیازی نیست خودسانسوری کنم، اگه اینجام بخوای حرفاتو ببُری غم انگیز میشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی